|
سفر کرده بودم که فراموش کنم هر آنکه قلبم را نا دیده گرفت.و کم نبودند کسانی که در سال گذشته تمام روحم را به گند کشیدند.خدایشان می بخشد؟به خداییش شک می کنم! می خواستم دل شکسته ام را جا بگذارم و بگذرم.ولی از بی دلی ترسیدم.دل شکسته ام را بند زدم و به آب آبی دریا شستم و بازگشتم که از نو بسازم دلی شکسته به دست نا مهربانان را. و اما این اتاق.عجب خاک گرفته بود.چند وقت نبودم که اینهمه رد مهربانی شما بر در و دیوار این زیر شیروانی جا مانده؟ مهربان گلاره ام برای مهربانی تو نوشتم.روزهای ۸۸ تا انتها برایت بهاری. آرتو عزیز که هیچ گاه فراموشم نکردی.بهترین ها را هرچقدر هم که دور باشی برایت آرزو می کنم و با پست سفارشی می فرستم. افشین مهربان.برادر کوچکم مگر می شود فراموشت کنم.حتی اگر من فراموش کار باشم مهربانی تو نمی گذارد از یاد ببرم تو را.آینده ای روشن برایت آرزو می کنم. بانوی اردیبهشت مهربانم که فکر می کنم از رها دل خوشی نداری به روشنی روزهای نوروزی ببخش.برایت سالی پر برکت و به دور از غم آرزو می کنم.امسال معلمی مهربان تر باش.بیشتر از همیشه. دوست مهربان روزهای دلتنگی ام متولد ماه مهر(مهرداد عزیز) که مدتی ست نمی دانم چرا با این اتاق و من قهر کرده.امیدوارم این نبودنت به روزهای عاشقی باشد.برایت بهترین ها را از خدا می خواهم. آسمانه مهربانم که همیشه هستی.مثل آسمان.سال نو تا آخرش برات نو باشه.آبی آبی. شبنم عزیزم که خیلی وقته به اتاق تاریک من سر نزدی عیدت مبارک.پر از گل های شب بو. آیه دوست با وفا و مهربانم که مدتی ست هرچه من نزدیک می شوم تو دور تر می روی.ایراد از رهاست یا از دل گرفته ی تو؟من همیشه هستم.اراده کن با نسیم می آیم هرجا که باشی.نوروزت سپید. محسن شیرالی عزیز که نوشته هایت را هر روز بارها می خوانم که شاید مرحمی بر دل ترک خورده ام باش.سال نو مبارک.برایت سالی پر از عشق آرزو می کنم.و دعا می کنم یوسف گمگشته ات باز آید... جناب ملکان سال شما هم نو و خجسته.خوشحالم که کسی اینجا هست که برای دلش می خواند در و دیوار این اتاق را. علی عزیز که در تمام روزهایی که سخت گذشت بر من همانند مرحمی بر درد هایم بودی.برای همیشه بودنت برای سنگ صبور بودنت نمی دانم چه کنم که جبران شود.برایت خوشبختی آرزو می کنم. امیر رضای خوب.شاید خوب چیزی بود که از چشمانت خواندم.همانند مهربانی که در چهره ی آیه بود.برای آمدن و برای همیشه بودنت سپاسگزارم.عشق را آرزو می کنم که امسال از خدا عیدی بگیری. و حریق باد عزیزم که نمی دانم کیستی اما همیشه کنارم بودی.در روزهایی که حتی کلمه ای مرا دل خوش به زندگی می کرد و تو سرود زندگی می خواندی.چراغ دلت همیشه روشن.روزگارت همیشه به عشق. و تمام کسانی که خیلی دوستشان دارم و شاید آنها دوستم ندارند یا نمی دانند:خانه ای از شن و مه(که دوست داشتنی هستی و دوست داشتنی می نویسی)،شیطان،ریرا(هر دو دوستان دوران پشت پرچینم)،پیروز عزیز،مریم مهربان،علی عزیز بهارتان پر گل. شازده ی شرقی،دکتر vet و تمام کبوترانی که گاه گداری می آیند و نفسی تازه می کنند و می روند نوروزتان مبارک. و تو.......چیزی نمانده که بگویم.نه عشقی نه نفرتی.نه حتی یادی.نمی شود برای عاشق شدن شعله ای از دیگری به عاریه گرفت.باید خود بسوزی و عاشق باشی وپیش از همه خود را دوست بداری تا عشق را باور کنی.تو نمی توانی عاشق شوی.همین بزرگترین مجازات برای توست که آتش گرفتنم را دیدی و دم نزدی.به بخشندگی خدایت بخشیدم.تو را می سپارم به خاک.تو را می سپارم به عشق. و این اتاق را با تمام خاطراتش عاشقانه دوست دارم.ولی باید بروم.اینجا بوی عشق نمی دهد و من باید عاشق بمانم.پس می روم جایی نچندان دور .کبوتری که جلد این اتاق باشد همین جا می ماند.این اتاق تا همیشه هست.و آنکه جلد من باشد راه خانه ام را می یابد. دوستتان دارم با عشق + نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 0:54 توسط رها |
|