|
نیستی ندارمت این همون دردیه که توی بارون شبونه من و وادار می کنه تا زیر بارون تند بمونم تا شاید آتیش این دل خاموش بشه... خیس خیس از بارون برم خونه ولی با قلب گر گرفته... جواب هیچ کسی رو ندم که می پرسن چرا این سر و وضعته؟با خودت چیکار کردی؟مگه ماشین نداشتی؟چرا خیسی؟ نمی دونم چرا صورتم که خیس از اشکه کسی نمی بینه.کسی نمی پرسه که چرا؟ ولی لباس های خیسمو فریاد می زنن یکی نیست که بگه این که بارونه.این که برکته. گریه یعنی فاجعه... + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 22:38 توسط رها |
دلم تنگه چه بی رنگ روزای بی تو بودن. لبی بسته ولی خسته برای پر گشودن شب و پرسه شب و گریه صدای گنگ وحشت تن بی من، من بی تو کلام تلخ حسرت برای از تو گفتن دیگه حرفی ندارم با گریه خو گرفتم روزا رو می شمارم تویی هم ساز بارون بزن همیشه نشسته جای دستات رو گونه های شیشه. اگه تو بمونی دل می زنم به دریا رو موج بی صدایی می رم به جنگ فردا اگه تو بمونی جوونیم پیر نمیشه ترانه جون می گیره میشکنه بغض شیشه. دلم تنگه...... + نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 22:18 توسط رها |
چه بارونی چه غوغایی بزن بارون بزن نم نم بزن آروم زدی تا گم نشه یادت توی حیرونی این شهر؟ تویی بارون پاییزی اولین بارون ولی دیر اومدی امسال بزن بر من بزن تنهای تنهایم بزن روشن کن این دل را به آب روشن آبی بزن بر سنگی قلبش که شاید یادش آید روز دیرین گردش یک روز شیرین زیر نم نم های باران شاید آید خاطرش بر خاطرات دور من خوش شایدم نه شایدم او در کنار یار خود خوش می دود زیر نم نم های باران..... + نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 0:24 توسط رها |
دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من دل که می گیرد و آسمانش طوفان می کند تنهاییم را بوی توست که فقط آرامم می کند. به یاد داری که گفتی بوی تو را هیچ گاه نفهمیدم؟حالا وقتی دلگیری بوی کیست که آرام جانت می شود؟
پ.ن: نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من + نوشته شده در جمعه سوم آبان 1387 19:25 توسط رها |
زیر گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود روزگار روبه راه بود هیچ چیز نه سفید و نه سیاه بود با وجود این مثل اینکه چیزی اشتباه بود زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره مانده بود واژه ای نبود و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد توی گوش من یواش گفت: ((تو دعای کوچک منی)) بعد هم مرا مستجاب کرد پرده ها کنار رفت خود به خود با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد سال هاست اسم بازی من و خدا زندگی ست هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما عجیب نیست بازی که ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت با خدا طرف شدن کار مشکلی ست زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی ست
عرفان نظر آهاری + نوشته شده در چهارشنبه یکم آبان 1387 22:59 توسط رها |
|