تبليغاتX
اتاق زیر شیروانی

اتاق زیر شیروانی

بیست و چهار ساعت انتهایی حضور......

متولد ماه مهر عزیز منو به این بازی دعوت کرد و چقدر ترسیدم...

چشمامو بستم و باور کردم فقط ۲۴ ساعت باقی مونده.خیلی کمه...خیلی کار ناتموم دارم...

مادرمو بو میکشم،عطر خوب مو هاشو،حبس می کنم توی سینه...ازش میخوام منو برای همه ی نامهربونی هام ببخشه.

بابایی،بابای خوبم،دستاشو می بوسم...اونقدر که راضی بشه و بگه من همون دختر کوچولوی خوب گذشته ام.

میرم خونه ی مامان بزرگم ،که این خونه برام خیلی غریبه...دیگه بوی باباجی رو نمیده.سرمو میذارم روی پاهای بی حسش و میگم مامانی قصه بگو.قصه ی گنجیشک کوچولوتو.....این قصه رو فقط مامانی من بلده.همیشه هم فقط برای من گفته بود.

میرم خونه ی قدیمی بابا بزرگم.میرم تو کمد رختخواب ها جایی که همیشه قایم میشدم که باباجی وقتی از سر و صدام بیدار میشه پیدام نکنه.یه دل سیر برای اون و خودم گریه می کنم.خیلی ساله که نیستی.اما شاید ببینمت خیلی زود.آخه داره تموم میشه این ساعتهای لعنتی.....

بجنب زود باش...

خیلی بدهکارم....باید بدهی هامو بدم.اما چطوری؟ازم قول آب نبات چوبی گرفته بود.نمیدونم کجا بردنش؟وقتی براش خریدمو برگشتم رفته بود.....میرم پیش فرشته های کوچولوم.تک تک شون رو می بوسم

دستهای کوچولوشون رو میذارم روی صورتم تا شاید خدا ببخشه تمام گناه های ناخواسته ی این دل رو...

میرم سراغ هانیه.آخه خیلی ساله که التماس می کنه بهش سر بزنمو نزدم.دلش ازم گرفته.

خونه ی نازنینم باید برم.اون تمام چیزیه که من از یه دوست شناختمو دارم.دلم میخواد بغلش کنم.بهش بگم که خیلی دوسش دارم.بگم برای نبودن هام وقتی که بهم احتیاج داشته منو ببخشه.

سراغ افسانه هم میرم.باید منو ببخشه خیلی وقتها خیلی چیزها بهش گفتم که ازم رنجیده.اما همیشه برام یه خواهر خوب بوده.باید ازش بخوام که منو ببخشه.

به گلی هم زنگ میزنم.پشت سرش خیلی حرفها زدم که حقش نبوده.خدا منو ببخشه.

چند نفری هم اینجا از من دلگیرن.میدونم که منو نمی بخشن اما التماسشون می کنم که خرده نگیرن نامهربونی هامو آخه من نا مهربون نبودم فقط غمگین بودم.

نمیرسم.داره تموم میشه.فقط چند ساعت مونده.باید یه وصیت نامه بنویسم که چقدر نذر ادا نشده دارم.

شاید کسی دلش سوخت و دارایمو که همش عروسک و کتاب و شعر هامه به یه دوره گرد فروخت و نذرهامو ادا کرد.

 آزاد و راد.........از همه بیشتر اذیتشون کردم.میرم.همین الان...ساعت چنده؟باید منو برای تمام سخت گیری ها و قهر کردن هام ببخشن.داداشیهای گلم.خیلی دوستتون دارم.اگه سخت گرفتم چون میخواستم بهترین پسرهای روی زمین باشید.

دیگه وقتی نمونده...میرم دم خونشون....اونجا نزدیکتر از همه جا حسش می کنم....زنگ میزنم تا برای آخرین بار صداشو بشنوم.ولی حرف نمیزنم چون میدونم دوست نداره صدامو بشنوه....روی یه کاغذ می نویسم همیشه دوستت دارم با همه ی نامهربونی هات.تا می کنمش و پشتش می نویسم برسد به دست آ...  عشق بی عاشق من.

باید برگردم خونه.میخوام پیش مامان و بابام باشم.آخه میترسم.این یکی دو ساعت آخر رو میخوام با خدا حرف بزنم.با صدای بلند.همیشه آرزوم بود اما هیچوقت نتونستم.همیشه به خدا که میرسیدم از خستگی خوابم میبرد.همیشه مهربونیشو حس میکردم که میگفت امروزم می بخشمت ببینم فرداچیکار می کنی.

اگه منو نبخشه چی؟ با چه رویی میخوام برم؟کجا پنهون کنم این دل پر از گناه رو؟

خدایا این لحظه ی آخر تو منو آغوش بگیر.همیشه از این لحظه ترسیدم.نمیدونم قراره چطوری برم.اگه میتونستم انتخاب کنم حتما دلم میخواست کنار دریا بمیرم.روی ماسه ها دراز بکشم و شاید آب منو با خودش ببره....

باور نمی کنم که این بازی باشه چون با تک تک واژه هام اشک ریختم بچه ها باز یکه می کنن از ته دل می خندن.

اما اگه دوست داشتید شما هم بنویسید:

تابوت(کاش اینبار بنویسی)،بانوی اردیبهشتم،نازشیدم...نازنینم،آسمانه،شما هم که دلگیرید بنویسید اگر دوست داشتید(یادگار و بی خیال)

و ابهام(که یک سال و اندی ست در مبهم بودن غصه های این دلش مانده ام.نه برای من که برای زندگی بنویس)

 

 

و باز از متولد ماه مهر عزیزم برای اینکه یاد آوری کرد آنچه را که مدتهاست فراموش کردم ممنونم.

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 16:0 توسط رها |


این روزها تنهام....خیلی

بس که نیستی

بس که بارون نمیاد

چرا نمی باری؟

منتظرم.....بپر....بپر

دونه های بارون که روی چتر می خوره مرثیه است

کف دست که می افته ترانه....

ببار امشب،ببار آروم،ببار نم نم...................ببار بارون

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 0:0 توسط رها |


آی دلکم....

چقدر کوچک شدی،چقدر تنگ شدی،دیگر حتی برای من نیز جایی نداری....

آب رفتی؟بس که من اشک ریختم؟

چه کنم دلکم،دل کوچکم.آخر خیلی سخت است وقتی می بینی اویی که شبی دم از عشق می زند و دعا می کند نرنجاند تو را حتی به کلامی ،حالا به کوچکترین اعتراضت بر سرت بکوبد هر آنچه جمع کرده در روزهای سختی....

دل کوچکم جایم بده.او امشب آغوشش جایی برای من ندارد.

آخر امشب آخرین شب من است.آغوشم بگیر دلکم.دل کوچکم.....

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 1:47 توسط رها |


ویرانم امشب

و غریب و سرگردان در خرابه های این قلب...

فریبم میدهی؟که کدامین قله را فتح کنی؟که به کدامین دریچه این دل برسی؟من که همیشه گفتم خا نه ی توست...

می خواهی بزرگت ببینم؟من که همیشه تو را بر بلند ترین لحظه هایم جای دادم.برتر از همه.حتی خودم....

بازی ام  نده.من این بازی را بلد نیستم.من دورنگی را نمیدانم .چگونه نقاشی کنم؟ آخر من فقط یک مداد دارم.تک رنگ ...و تمام نقاشی هایم را سفید میکشم.شاید برای همین است که می گویند هیچ وقت نقاش خوبی نمی شوی.آخر هیچ وقت چیزی نکشیدی.اما نمی بینند که من سفید میکشم بدون اینکه لازم باشد برگردم و چیزی را پاک کنم.

مرا ببین ....................من همانم................رها ی تو..................و هنوز عاشق.

+ نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387 2:36 توسط رها |


این سکوت لحظه ها

این تلاش صوت ها

این هجوم غم

و ژرف چاه  چشمان تو

بی افق

           بی سخن

                         و سرد

و من شکسته پر

با تمام درد

اوج می گیرم از بی افق نگاه تو

غرق می شوم درون ژرف چاه چشم های تو

و تو باز بی سخن

بی نگاه و سرد

                                عبور می کنی ز دریای بی کران عشق من...

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 0:40 توسط رها |


باور نمی کردم وقتی برگردم اتاقم به این تمیزی باشه....همتونو دوست دارم.

 

من برگشتم.....

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم خرداد 1387 0:31 توسط رها |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اگر به اتاق من آمدی
شمعی با خود بیاور
اینجا از دلتنگی تاریک است
وگرنه آهسته بیا
و خلوت کبوتری ام را به هم نزن


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ای مرد شرقی
یک نامه از طرف خدا
بی تو مهتاب...
سنگ فرش خیابان
مورچه
عزیزم تو بی گناهی
شیطان و سهراب
یه لکه ی کوچولو
فانوس شبهایم
کوله بارم را یک بار دگر بستم
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

خرداد 1388

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385



پیوندها

شب بوی شب
متولد ماه مهر
تابوت
آسمانه
شیطان
نفس عمیق
ریرا
در آستانه
میم نوشت
خانه ای از شن و مه
یادگار
Kiosk Waiting
آیه
پیاده روهای خیس
ته مانده های یک مرد
آرامش سکوت
بی خیال
گالری عکس آرمان شهمیری
ایران روز
عمو خرچنگ
THE Secret
شاید روزی راست بگویم
سکوت شب
اشک ماه
آب پرتقال
صدايي در باد
تیر آهن 18
ای همه ی وجود من
نازشید
شازده شرقی
حریق باد
پنجره دل
Dr.Vet
::The tired farer::
oo000oo
جودی آبوت
Reermemb
جاودانه
آدمها و آدمک ها
روان پریش
پسری در نیمه راه زندگي
سراب از دور زیباست
پشت پرچین
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin