تبليغاتX
اتاق زیر شیروانی

اتاق زیر شیروانی

و چه بی رحمانه بر این وجود خسته زخمه می زنید.هر چه این زخمه ها بیشتر سازم خوش آهنگ تر.ولی تازیانه هایتان سنگین تر .آخر چرا؟به کدامین گناه که در حقتان کردم ؟آخر مگر این دستان خسته ام جز برای نوازش لحظه های بی تابیتان چه کرده که اینگونه لگد می کنید مهربانیش را؟

آخر مگر چشمان بی روح امروزم جز برای عاشقانه دیدنتان نگاهی داشته که بی حرمتش می کنید؟

و این دل....این دل پاره پاره ام که بند زده ام تکه هایش را در تمامی این سال ها.سال هایی که جز نام کودکی بر من نگذاشتید در حالی که شب هایم همان دستان له شده ی امروز را رو به آسمان میگرفتم و  برای شما طلب خدایی به بزرگی و وسعت نگاه کودکانه ام می کردم.خدایی که مهربان باشد .خدایی که پدرم را بر گرداند تا لبخند را بر لبان ترک خورده از اشک مادرم ببینم و خدایی که مادرم را مهربان کند.مهربان ترین زن زمینی که پدرم را بزرگ ترین مرد زمین ببیند تا بتواند به مردیش مغرور باشد.خدایی که گریه های شبانه ام را جمع کند و از آن دریایی بسازد.....نه     فقط پر کند استخر آبی برادرانم را و بقیه اش را بردارد برای خودش تا فقط خنده ی دل کوچکشان را بشنوم و نه بغض هایشان را آغوش باشم در کودکی ترین سال هایشان.سال هایی که من نیز کودک بودم ولی بزرگ شدم.....بزرگترین دختر ۱۰ساله ی زمینی.....آنقدر که ۱۰ ساله ها به بازیم نمی گرفتند و ۱۰۰ساله ها به چشم پیری مجنون کودکی نگاهم می کردند.آخر فقط ۱۰سالم بود.

....و امروز که ۱۰ سال و اندی از آن سال ها می گذرد به کدامین جرم دادگاهیم می کنید؟و کدامین خدا قضاوتتان را می پذیرد و در پیشگاه چه کسی جواب می دهید این نامهربانی روزهای سخت را؟روزهایی که آغوشتان را می خواهم برای فقط نفس کشیدن و نه حتی مهربانی.و امروز نفس را می برید در سینه ام به جرم گناهی که از آن من نبوده و تنها صدای اعتراضی از حنجره ی به گِل نشسته ام.شاید خفه شده در خاک سرد....

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 16:18 توسط رها |


و این روز های تنهایی را با خیال آبی شما سپری کردم.

به دل دریاییتان نبودن بی خبرم را بگذارید که آب ببرد.....

شاید باز هم نبودنم طولانی شد.برایم دعا کنید کبوتران آسمان آبی.

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386 15:43 توسط رها |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اگر به اتاق من آمدی
شمعی با خود بیاور
اینجا از دلتنگی تاریک است
وگرنه آهسته بیا
و خلوت کبوتری ام را به هم نزن


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ای مرد شرقی
یک نامه از طرف خدا
بی تو مهتاب...
سنگ فرش خیابان
مورچه
عزیزم تو بی گناهی
شیطان و سهراب
یه لکه ی کوچولو
فانوس شبهایم
کوله بارم را یک بار دگر بستم
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

خرداد 1388

اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385



پیوندها

شب بوی شب
متولد ماه مهر
تابوت
آسمانه
شیطان
نفس عمیق
ریرا
در آستانه
میم نوشت
خانه ای از شن و مه
یادگار
Kiosk Waiting
آیه
پیاده روهای خیس
ته مانده های یک مرد
آرامش سکوت
بی خیال
گالری عکس آرمان شهمیری
ایران روز
عمو خرچنگ
THE Secret
شاید روزی راست بگویم
سکوت شب
اشک ماه
آب پرتقال
صدايي در باد
تیر آهن 18
ای همه ی وجود من
نازشید
شازده شرقی
حریق باد
پنجره دل
Dr.Vet
::The tired farer::
oo000oo
جودی آبوت
Reermemb
جاودانه
آدمها و آدمک ها
روان پریش
پسری در نیمه راه زندگي
سراب از دور زیباست
پشت پرچین
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin